تبليغاتX
آواز دهل
آقاجان ما نخواهيم شادي كنيم چه كسي را بايد ببينيم؟

نه ،واقعا ميخواهم بدانم زوري است ؟

اصل جريان : مسئولين شهرداري شهر تهران اوايل امسال از تعبيه چندين"سامانه نشاط "

در مناطق 20 گانه تهران خبر داده بودند؛ هدف از اين طرح هم شاد نمودن و بانشاط كردن

عموم مردم و تزريق روحيه تلاش و سرزندگي به آنان اعلام شده بود. اين خبر جداي از

پتانسيل بالايي كه براي تبديل شدن به تيتر يك روزنامه ها دارد ،چند نكته اساسي را در خود

جاي داده است كه در ذيل به آن اشاره ميكنيم :

1- گويا منظور نظر طراحان و حمايت كنندگان اين طرح نشاط از نوع "زدني" آن است. به اين معنا كه آدم بايد برود توي سامانه نشاط ،آستين اش را بالا بزند و بدهد از طريقِِ تزريق بسازندش !


2- سامانه نشاط براي همه افراد از هر قشر و طبقه اي در دسترس است ،هركس بخواهد بايد فقط لب تر كند. مسئولين امر در چشم برهم زدني بساط "شادي " اش را جور ميكنند و وي را به حظ كافي ميرسانند . اين مسئولين مجرب و كاركشته گويا خودشان هم دستي بر آتش دارند و بقول گفتني "اهل دل " اند !

3- استفاده از اين طرح به هيچ وجه مذموم يا محكوم نيست. فلذا

" مخفيانه چرا داداش ؟ بيا پيش خودم "

4- نشاط و سرخوشي حاصله از اين طرح " خماري " ندارد. به اين معنا كه بعد از مصرف تازه آدم بيدار ميشود ،چشم و گوشش باز ميشود و ميفهمد دنيا دست كيست. اينجاست كه حال مسئولين امر را كه همه اش وعده هاي سرخوشانه ميدهند درك ميكند. ميفهمد آدم اگر هميشه توي "حال " باشد ،ناچارا از اين حرفهاي شادي آور ميزند !

5- براي استفاده از تسهيلات اين طرح ، هيچ محدوديتي اعم از صف، كوپن و ... وجود ندارد. فقط كمي "مايه " ميخواهد كه آنهم به مدد تلاش خدمتگزاران اين آب و خاك ،سير
نزولي پيدا كرده و تا چند وقت ديگر ،از برنج و چاي و قندوشكر كه هيچ ، از سيب زميني هم ارزانترميشود!

6- اين مورد در راستاي مورد 4 است. همانطور كه دربالا گفته شد يكي ديگر از مزاياي
اين طرح استفاده و بالنتيجه محظوظ شدن مسئولين امر است. خودتان فكرش را بكنيد
اگرمسئولين از اين مواد استفاده نكنند، بانشاط نشوند، نطق هاي خنده دار نكنند ، پس چه
كسي مردم را بخنداند ؛ مردم چطور شاد شوند ، روي خوش زندگي را كجا ببينند ؟

                                             *******

پس ديديد سامانه نشاط چقدر خوب است.تازه اين 6 مزيتي بود كه به ذهن ما رسيده بود.
احتمالا موارد ديگري هم هست كه مسئولين مدير، مدبر، كارآمد و دلسوز در نظر دارند.
حالا هي برويد تحصن و اعتصاب كنيد و با تظاهرات و سخنرانيها و مطالب انتقادآميزو
خصمانه ، اعتماد عمومي به مسئولين را خدشه دار كنيد. با اين چيزها كه كار درست نميشود، برادر من! آدم بايد عاقلانه تصميم بگيرد، توي اينهمه سال كه قلق كار دستتان آمده، نيامده ؟





+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 21:13  توسط   | 

 

ما به یک میوه فروشی رفتیم

من به مامان گفتم زردآلو بخرد. مامان قیمت زردآلو ها را پرسید اما نخرید.

 

ما به یک بقالی رفتیم

من به مامان گفتم پفک بخرد. مامان خرید.

 

ما آمده ایم خانه و مامان دارد تلویزیون نگاه میکند.

مجری برنامه می گوید : پفک برای بچه ها خوب نیست. میوه خوب است.

مامان تلویزیون را خاموش می کند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:23  توسط   | 

 

بنده امسال در رشته خوبی در دانشگاه قبول شده ام و صمیم دارم در آینده استاد دانشگاه شوم.ضمنا آدمی هستم بسیار مبادی آداب
 هرگاه بانوان یا آقایان سالخورده به اتوبوس سوار شوند از صندلی برخاسته و جایم را با خشنودی و رضایت تمام  به ایشان میدهم .
گاهی اوقات که این طفلان نادان با لفظ کودکانه با هم صحبت میکنند ناخواسته کلماتی رکیک و نابجا از زبانشان میشنوم. برای مثال باعرض شرمندگی عبارت "بی تربیت" کلمه ای است بدور از ادب و همچنین موهن که لازم است افراد هرگز آنرا برزبان نیاورند.
1 ماه بعد...
در صف های طویلی که در جامعه ما هم تعدادشان کم نیست گاهی اوقات طرفین برسر رعایت نکردن نوبت با یکدیگر درگیر میشوند.این درگیری حتی به برخورد فیزیکی می انجامد که براستی بدور از شان انسان است.
6 ماه بعد...
امروز با یکی از آقایان روسا بحثمان شد. بحث برسر کمبود امکانات دانشگاه از قبیل کتابخانه،سرویس بهداشتی ،غذاخوری و مکان نامناسب برگزاری امتحانات بود. این آقا بدون توجه به حرفهای من مدام آمار و ارقام ردیف میکرد و درباره تاریخ ،جغرافیا و سیاست نطق میکرد. من هم عصبانی شدم از اطاق آمدم بیرون و در را محکم کوبیدم.
1 سال بعد...
امروز از یک کلاسم زدم رفتم انقلاب که کتاب درسی بخرم . بعد از جستجو در دست دوم فروشیها از قیمت کتاب شوکه شدم. پولم کم بود و چاره ای هم نداشتم جز برداشتن کل  موجودی ام از بانک .

یک باجه عابربانک پیدا کردم. مثل بقیه چیزها صفی بود. مردی آمد با کلی التماس و تو بمیری من بمیرم ایستاد جلوی من .
وقتی نوبت من رسید دستگاه پولش تمام شد و از همان جمله های مودبانه" با عرض پوزش...." روی صفحه اش آمد.
دلم میخواست هم دستگاه را ناکار کنم هم  مرد را.
تا بیایم به خودم مسلط شوم مرد ترک موتورش نشسته بود و پول را زده بود زیر بغلش. با مشت زدم دستگاه را داغان کردم.
2 سال بعد...
حالا اگر پیرزن پیرمرد که هیچ... میت هم سوار اتوبوس بشه جایم را بهش نمیدم. توی صف با ملت گلاویز میشم. سر خیابان با راننده ها داد و بیداد میکنم. بی تربیت که سهله [...]  [...] [...]  مثل نقل و نباته برام. چند بار به جرم اخلال در یکی از همون چیزای کوفتی بردنم کلانتری. سوء سابقه و چندماه حبس هم زدن تنگ پرونده ام ... ملالی نیس
بذا ببینم آخرش میخوان چیکا کنن این [...]  [...] [...]   های   [...]  [...] [...] [...] [...]
 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:27  توسط   |